قبل محرم رفتیم یه جای خواستگاریاین دفعه از ترس اینکه مبادا از برادر ها و بابای دختره کتک بخورم کتونیای خوشکلمو گذاشتم تو پلاستیک و بردم تو همه چی داشت خوب پیش می رفتم (از همه مهمتر موز بود که خو مطالب عارفانه...ما را در سایت مطالب عارفانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت: 16:08
سلام وقتتون بخیر یه حرفی میزنم به یه بنده خدایی که میاد تو این وبلاگ چون خودش میدونه کیه اسم نمیبرم آخه نه حال و حوصله ی دعوا دارم نه میخوام بحثی پیش بیاد فقط خودش بدونه و یادش باشه که هرچند دوس مطالب عارفانه...ما را در سایت مطالب عارفانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 154 تاريخ: چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت: 16:08
دوست من یادت بـاشه هـر آدمی رو تـــو قلبــت راه ندی . . . . . . باور کنی یا نه جـــای آفتــابــه (اونم از نوع پلاستیکیش )تو دکــــور نیسـت مطالب عارفانه...ما را در سایت مطالب عارفانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 163 تاريخ: چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت: 16:08
ما را در سایت مطالب عارفانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 139 تاريخ: چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت: 16:08
ﺳﺎﻟﻬﺎ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺪﺍﺭﺱ، ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ بازيگوشى ﺑﻪ ﻧﺎﻡ غلام درس ميخواند.ﺭﻭﺯﯼ خانم معلمش كه از شيطنت هاي او به تنگ آمده بود با او دعواي سختي كرد و به او گفت كهدر آينده هيچ چيز نميشود .غلام آنقدر در مقاب مطالب عارفانه...ما را در سایت مطالب عارفانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 238 تاريخ: چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت: 16:08
ما را در سایت مطالب عارفانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 128 تاريخ: چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت: 16:08
دیشب خواب دیدم دماغمو عمل کردم بعد دماغم کج شده...!نمیتونستم نفس بکشم !!!خیلی درد میکرد!همش داشتم میزدم تو سر و کله ی خودم میگفتم آخه چرا با خودم اینکارو کردم.مادرم نشسته بود کنارم هی میگفت:دیدی گ مطالب عارفانه...ما را در سایت مطالب عارفانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 152 تاريخ: چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت: 16:08
چند وقت پیش یکی از خانمهای همکار م که کلی هم باهاش رودربایسی دارم برام یه پیام فرستاد : SIFHON KAR NEMIKONE, CHETORI AZ W.C ESTEFADE KONAM چند بار پیام رو خوندمخیلی تعجب کردم که چرا اینو برا مطالب عارفانه...ما را در سایت مطالب عارفانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 127 تاريخ: چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت: 16:08
پنجشنبه ای دلم گرفته بود رفتم رفتم قبرستون سرخاک پدر بزرگمهمینطور که نشسته بودم و فاتحه میخوندم مادرم زنگ زد گفت کجایی؟گفتم سر قبر بابات نمی دونم چرا شاکی شد فکر کنم بعد ده سال هنوز با مطالب عارفانه...ما را در سایت مطالب عارفانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 123 تاريخ: چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت: 16:08
صبح دختر همسایه مون منو تو پارکینگ ساختمون دید و گفت:"ببخشید امیر اقا یه لحظه، نمیدونم چرا ماشینم بد روشن میشه بعد هم که روشن میشه زود خاموش میشه؟!!"گفتم : " سرده خب، یه گاز کوچیک بده درست م مطالب عارفانه...ما را در سایت مطالب عارفانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 155 تاريخ: چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت: 16:08